سلام عزیزان به وبلاگ دوست داشتنی خودتون خوش اومدین.امیدوارم مطالب این وبلاگ موردپسندتون واقع بشه.لحظه های خوش رابهتون آرزومیکنم.راستی نظریادتون نره چون من دونه به دونه نظراتونوچک میکنم.سربلندوپیروزباشین.آرزومندآرزوهایتان...
هی نیوتن !تو که دم از جاذبه میزنی ، مرا کشف کن !منی را که غم ها مدام جذبم میشوند !...
چه خوش است حال مرغی که قفس ندیده باشدچه نکوتر انکه مرغی ز قفس پریده باشدپر و بال ما بریدند و در قفس گشودندچه رها چه بسته مرغی که پرش بریده باشد...
از کودکی به ما جدایی را آموختند ، آن زمان که بروی تخته سیاه نوشتند :خوب ، بد !...
ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﺍﻡ ﻣﯿﺎﻥ ﺩﻭ ﺧﻂ ؛ ﻣﺎﻧﺪﻧﻢ ﺩﺭﺩ ﺩﺍﺭﺩ …ﺭﻓﺘﻨﻢ ﺗﻮﺍﻥ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ و من ﺗﻮﺍﻥ ﺩﺭﺩ ﻧﺪﺍﺭﻡ !...
یه وقتایی دلت میسوزه یه وقتایی دلت میشکنه یه وقتایی دلت میگیره اما خدا نکنه سه تاش با هم اتفاق بیفته !...
عشق کودکی ام را به تمام عشق ها ترجیح میدهم :گرچه یک طرفه بود و بی هدف ، لااقل صادقانه بود و بی کلک …...
جایی هست که دیگه کم میاری از اومدنا ؛ رفتنا ؛ شکستنا !جایی که فقط میخوای یکی باشه ، یکی بمونه ، نره ، واسه همیشه کنارت بمونه …...
شکستن دل به شکستن استخوان دنده میماند !از بیرون همهچیز رو به راه است اما هر نفس درد است که میکشی و من چه درد می کشم !!!...
چه عمری گذشت تا باورمان شد آنچه را باد برد خودمان بودیم !...
دکتر هم دیوانه شد وقتی چند لحظه ای از “سکوتم” را برایش معنا کردم !...
تعلق که نداشته باشی به جایی … به کسی … به چیزی …تمام شدنت راحت تر از آنی میشود که گمان
می بُردی !...
هیزم نبودم ولی سوختم در زمستان نبودنت …...
باران صبح نم نم می بارد و تو را به یاد می آورد که نم نم باریدی و ویران کردی خانه کهنه را …...
بهتون قول میدم اگه یه سرچ توی گذشته ی آدمای “بی احساس” بزنی ، جای پای یه آدم “بی احساس” رو میبینی !!!...
قبل از آنکه جنازه ام را به خاک بسپارند وصیت میکنم روی سنگ قبرم بنویسند : چقدر گفتم من بی تو میمیرم ؟!؟!؟!...
از من فاصله بگیر ؛ هربار که به من نزدیک می شوی باور می کنم هنوز می شود زندگی را دوست داشت !از من فاصله بگیر ؛ خسته ام از این امیدهای کوتاه و واهی …...
بعضی وقتا مجبوری تو فضای بغضت بخندی …دلت بگیره ولی دلگیری نکنی …شاکی بشی ولی شکایت نکنی …گریه کنی اما نزاری اشکات پیدا بشن …خیلی چیزارو ببینی ولی ندیدش بگیری …خیلی ها دلتو بشکنن و تو فقط سکوت کنی …...خیلی تلخه احساس کنی مثل شمعی ، فقط وقتی برق نیست بیان سراغت و بعد با یه فوت ، خاموشت کنن …...راحت بگم : بر باد داد چون دود سیگار ، دودمانم را …...
انگار که سالهاست که رفته ای …از تابستان بگو ، از بهاری که رفتی تا من از زمستانی بگویم که نشست بر موهایم و نرفت …...
نشنیده بگیر … مهم نیست ، صدای شکستنم بود !...
ﭘﻴﺸﺎﻧﻰ ﺍﻡ ، ﭼﺴﺒﻴﺪﻥ به ﺳﻴﻨﻪ ﺍﻯ ﺭﺍ ﻣﻴﺨﻮﺍﻫﺪ ﻭ ﭼﺸﻤﺎﻧﻢ ، ﺧﻴﺲ ﮐﺮﺩﻥ ﭘﻴﺮﺍﻫﻨﻰ ﺭﺍ …
ﻋﺠﺐ ﺩﻝ ﭘﺮ ﺗﻮﻗﻌﻰ ﺩﺍﺭﻡ ﻣﻦ !!!...
منبع : http://www.lafzan.com
برچسب:
نویسنده: ارشیا