سلام عزیزان به وبلاگ دوست داشتنی خودتون خوش اومدین.امیدوارم مطالب این وبلاگ موردپسندتون واقع بشه.لحظه های خوش رابهتون آرزومیکنم.راستی نظریادتون نره چون من دونه به دونه نظراتونوچک میکنم.سربلندوپیروزباشین.آرزومندآرزوهایتان...
وقتی شب پر از صدای گريه وهراس مرگه
باد پاييزی تو فکر چيدن يدونه برگه
وقتی تو چله سرما تک درختی تک و تنهاست
به کدوم اميد واهی بگه خورشيد پشت ابراست؟
وقتی عاشقی سيا مست؛ با دو تا چشمای گريون
کنج ميخونه ميشينه از غم زمونه داغون
فقط اونه که می دونه شب سياه و راه درازه
اونی که دلش را برده دنيا شم ميخواد ببازه
من همون يه دونه برگم که رسيده وقت مرگم
کی ميدونه شایدم تو بگیری دستای سردم
شایدم درخت پیرم؛ که تو چنگ باد اسیرم
کاشکی تو باشی بهارم ببینم که جون میگیرم
ببینم عاشقی شادم که به کام دل رسیده
با دو تا چشمای نازت به خود خدا رسیده
من میخوام که سبز باشم تا دوباره پا بگیرم
سراغ تو رو تو ابرا از خود خدا بگیرم
اگه تو باشی کنارم دیگه غصه ای ندارم
شعرامو واست میخونم سر رو شونه هات میزارم
من میدونم با تو بودن واسه من فقط یه رویاست
ولی رویای قشنگت واسه من تموم دنیاست
تو همون عزیز نازم تو همه راز و نیازم
پا گذاشتی توی قلبم خونتو اینجا میسازم


سالهای اول زندگی و روزهای عاشقی
گردش و تفریح و سفر و هزاران احساس عاطفی
عشق و محبت و فداکاری در هر صورت
گفتن دوست دارم و عاشقتم در هر نوبت
دست در دست هم صفا و صمیمیت نمیره از یاد
احساس خوشبختی سوار بر قایقی فراموش نمیشه از یاد
زندگی رنگ دیگه میگیره با یه بچه ی شیطون و عاقل
دیگه از خدا چی میخواستی که گفتی زندگیت نیست کامل
بهار با این قشنگی چرا رفتی دنبال پاییز یه رنگی ؟
میدونم عشق تو از روی حوس بود آخه تو مرد نیرنگی !
آره تو مرد نیرنگی که گفتی دوست دارم با صداقت
یا تو یا هیچکس بدون تو میمیرم همش بود خیانت
انگار از اول دلت با ما یک رنگ نبود !
من سوختم و ساختم بگو سهم من از این زندگی چه بود ؟
سهم من از این زندگی شد بی کسی و تنهایی
گر چه با عشق دگر شادمانی ولی بدان در عذاب خدایی
برچسب:
نویسنده: ارشیا